سيد محمد باقر برقعى

3117

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آزادى و استقلال زندگى آخر سرآيد بندگى در كار نيست * بندگى گر شرط باشد زندگى در كار نيست گر فشار دشمنان آبت كند مسكين مشو * مرد باش اى خسته‌دل شرمندگى در كار نيست با حقارت گر ببارد بر سرت باران درد * آسمان را گو برو بارندگى در كار نيست گر كه با وابستگى داراى اين دنيا شوى * دورش افكن اين‌چنين دارندگى در كار نيست گر به شرط پاىبوسى سر بماند در تنت * جان ده و رد كن سرافكندگى در كار نيست زندگى آزادى انسان و استقلال اوست * بهر آزادى جدل كن بندگى در كار نيست مهمان‌پرورى بيا در كربلا محشر ببين ، كين‌گسترى بنگر * نظر كن در حريم كبريا ، غارتگرى بنگر فروشنده حسين و جنس هستى ، مشترى يزدان * بيا كالا ببين ، بائع نگه كن ، مشترى بنگر به فكر خير امّت بود وقت مرگ فرزندش * ز همّت كشته شد ، امّت ببين پيغمبرى بنگر ز بىآبى به وقت مرگ هم عباس نام‌آور * خجل بود از سكينه يادگار حيدرى بنگر به جاى آب خون پاشيده شد در راه از غيرت * به دست عشق فرمانده ببين ، فرمانبرى بنگر پى انگشترى ببريد انگشت شه دين را * جفاى ساربان بين و اصول چاكرى بنگر به جاى شاه دين فرمانده خيل اسيران شد * مقام زينبى را بين ، وفاى خواهرى بنگر براى گريه هم رخصت نداده آل احمد را * مسلمانى نگه كن ، رسم مهمان‌پرورى بنگر حسين را كشته بود و خونبها مىداد مشتى زر * ببين كار يزيد بىحيا ، زشت اخترى بنگر خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد « لاهوتى » * نكرد اين دهر را نابود ، صبر و داورى بنگر